![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 17:45 توسط امیرحسین |
|
|
نميدانم تا بحال مناجات شعبانيه را خوندين يا نه.اگه كه خوندي ميتوني بفهمي چي دارم ميگم و چرا از اين مناجات مينويسم.
اگر ميخواهي دعايي بخوني كه واقعا هر جمله و عبارت آن دلت را بلرزونه حتما سري به مناجات شعبانيه بزن. نميدونم چه چيزي در اين دعا هست كه حضرت امام خميني(ره) سفارش مؤكدي بر اين دعا داشته اند و يكي از سفارشات ايشان اينست كه حتما هفته اي دوبار اين مناجات را بخونيد. نميدونم چرا...اما اين دعا از دعاهايي كه تموم شهدا و آدم خوبا در زمان جنگ ارتباطي قوي با اون داشتند. اين دعا منقول است كه از مولاي ما...عزيز ما...مرد دنيا علي(ع) نقل شده و تمامي ائمه اطهار اين را زمزمه ميكرده اند. يك بار استاد ما جناب حجت الاسلام انجوي نژاد داشت خاطره اي از شهدا نقل ميكرد.ميگفت وقتي داشتيم ميرفتيم براي كربلاي پنج يكي از بچه ها كه توي عمليات شهيد شد...اين دعا را توي راه ميخوند.و عجيب گريه ميكرد.بطوريكه وقتي من يك نگاه به صفحه ي كتاب دعاش انداختم ديدم صفحه ي دعا از بس خيس اشك شده جوهراي صفحه قاطي شده...نميدانم چرا اين همه اين دعا افراد رو هوايي ميكرده... نقطه ي اوج اين دعا به نظر اونجايي كه ميگه: «الهي...إن أخذتني بجرمي...أخذتك بعفوك.و إن أخذتني بذنوبي أخذتك بمغفرتك.و إن أدخلتني النّار أعلمت اهلها أنّي احبّك.....» يعني اگه منو به جرمم و به گناهم بگيري...منم تو رو به درياي رحمتت ميگيرم...و اگه منو داخل آتش بيندازي به تمام اهل اونجا ميرم آبروتو ميبرم...ميگم من اين خدارا دوستش داشتم..... خدا توفيق عمل بده.اگه اين دعا را خوندين حتما من رو هم دعا كنيد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 20:32 توسط امیرحسین |
|
|
حسین جان!
نگاهی کن! تا ما آب شویم, کربلا سیراب... ای خدای آب! ما را چنان تشنه بخواه که هیچ آبی جز عطش کربلا سیرابمان نکند...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 11:10 توسط امیرحسین |
|
|
سخنراني حاج حسين يكتا در جمع وبلاگنويسان بسيجي امروز شنبه حاج حسین با جمعی از وبلاگ نویسان بسیجی برنامه ای داشتند که متن سخنرانی کامل آن را (بسیار مفید) در ادامه ی مطلب میگذارم. در این جا به ۲ نکته ی قابل توجه و اساسی برای تمام وبلاگ نویسانی که با با قدرت دنیا میجنگد اشاره میکنم.. ۱ـ پس ما امروز در این جلسه آمده ایم تا با امام(ره) بیعت کنیم که بازهم جنگی سنگینی شروع شده است که کارش بردن عقل ها و دل هاست و بدون معرفت و بصیرت و قلب پاک و بدون وضو پشت کامپیوتر بنشینی و بهترین مطالب را هم داشته باشی بتوانی تاثیر گذاری داشته باشی. ۲ـ رفقای وبلاگی بی زیر قبه امام حسین(ع) کارتان بار نمی نشیند بی توسل در حرم علی بن موسی الرضا(ع) و ارائه طریق از اقا با نگاه الهامی که به قلوب نورانی و قشنگتان بشود کارتان به بار نمی نشیند بی نوشتن عریضه به محضر حضرت ولیعصر که آقا می خواهم در وبلاگم اینگونه بگویم و به عرض آقا رساندن در مسجد مقدس جمکران و در این عصر شلوغی ها و اینترنت و هالیوود و دهکده جهانی کارت به بار نمی نشیند. و امروز دوباره روز عاشوراست.باور کن...همین الان ما عاشورایی داریم که آقا در آن یا غریب است و یا ... امروز هم گوشهایت را تیز کن تا صدای "هل من ناصر ینصرنی" را بشنوی... پس پیش به سوی جبهه و پیش به سوی خاکریز....
مینویسم...مینویسم....مینوسیم تا روزی از نوشتن بوی خون آید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 21:6 توسط امیرحسین |
|
کربلای جبهه ها یادش بخیر رفتن اين راه اگرچه بسيار بركت دارد ولي... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 13:39 توسط امیرحسین |
|
|
سلام ای دوست حسینی من...
چند تا حرف کوتاه با تو داشتم...اول جواب بده بعد برو هرجا که خواستی.... سلام... ۱ـ تا حالا نوزاد دیده ای؟ تا حالا نوزاد ۶ ماهه دیدی؟ تا حالا قطر گردن نوزاد را اندازه کردی؟ ۲ـ تا حالا دختر کوچیکه ۳ ساله که گریه کنه....دیدی؟تا حالا دیدی وقتی که یه دخترک توی خیابون ۱ دقیقه مامان یا باباش رو گم کنه چطور گریه میکنه؟ ۳ـ امید وارم اینگونه نباشی... اما تا حالا توی بچگی داغ مادر دیدی؟ توی جوانی داغ پدر دیدی؟ داغ برادر بزرگتر تو دیدی؟ تا حالا شده با تنها داداشت بری یه مسافرت و تنها داداشت رو از دست بدی؟ تا حالا شده با دست خودت برای ۲ تا بچه هات کفن ببافی و راهی جنگشون کنی؟ تا حالا شده تشنه ات باشه و گریه هم امانت نده؟ تا حالا شده بعد از یک روز سرتاسر درگیری و مصیبت و خستگی و تشنگی و ماتم و گریه و .... شب بشینی نماز شب بخونی ؟ تا حالا شده یک روز یه مصیبت کوچیک بهت وارد شه و بعدش به خدا بگی "جز زیبایی ندیدم"؟ تا حالا شده بدن کسی رو که تمام زندگی بهترین مونس و پشتیبانت بوده ... "تیر بارون" ببینی؟ ۴ـتا حالا شده همه چیزت رو برای خدا بدی؟تا جالا شده به خاطر خدا بری توی یه شهری که همه بی وفا شدند؟تا حالا شده برای خدا دختر و پسر و همسر و خواهر و "داداش" و تشنه و سرگردان "بیابان" بیینی؟تا حالا شده برای خدا در سخت ترین شرایط ممکن بایستی و سر اذان نماز بخونی؟ ۵ـ میدانم اینطوری نیست اما تاحالا شده یه گناه خیلی بدی بکنی اما ندونی چطور بری ازش معذرت خواهی کنی؟ تا حالا شده بعد از معذرت خواهی صدای "العطش" بچه ها بیچارت کنه؟ تا حالا شده آزاد بشی؟آزاده آزاد....آزاد. میخوام دیگه نوشتن رو تعطیل کنم... شاید دیگه اصلا بروز نکردم.. آخه میدونی...دیگه نوشتن فایده ای نداره..نمیدانم "کی" میاید... یه روز یه مردی میاد ... من و تو هم میریم باهاش... اول میدونی باید کجا بریم؟... اول از همه باید بریم در یه خونه ای...باید اول یه قبری رو پیدا کنیم...میخوایم براش "بنایی" کنیم.. اول باید انتقام در و دیوار رو بگیریم...یادت باشه... بعد میریم انتقام یه کاری رو توی ماه رمضون میگیریم....بعدشم میریم خونه ی ارباب... باید خیمه بزنیم ... باید ببینیم کی میخواد جلوی "آب" رو بگیره...برم ببینم کسی میتونه به ارباب چپ نگاه کنه؟؟ بچه ها یادتون باشه... بسازید خودتونو...کار بزرگی در پیش داریم...باید آماده ی آماده باشیم.... فقط باید یه یا علی بگی...همین...به این سادگی...
ماييم و مسير شهامت در سايه سبز ولايت تا لحظه سرخ شهادت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 19:43 توسط امیرحسین |
|
خدا. خدا... خدا..... رضا رضا... رضا........ حسین حسین... حسین......... زندگی. زندگی... زندگی........ . . . . . کربلا! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 21:41 توسط امیرحسین |
|
|
کل ارض کربلا,
عالم,تجلی گاه ارباب ماست... کربلا چنان خراب می کند که نتوان ساخت, و چنان می سازد که نتوان خراب کرد... کربلا اگر نبود, زمین آیا بازهم جاذبه داشت؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:31 توسط امیرحسین |
|
|
خيلي گشته بوديم، نه پلاكي، نه كارتي، چيزي همراهش نبود. لباس فرم سپاه به تنش بود. چيزي شبيه دكمه پيراهن در جيبش نظرم را جلب كرد. خوب كه دقت كردم، ديدم يك نگين عقيق است كه انگار جملهاي رويش حك شده. خاك و گلها را پاك كردم. ديگر نيازي نبود دنبال پلاكش بگرديم. روي عقيق نوشته بود: «به ياد شهداي گمنام.» <<كتاب تفحص>>
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 0:42 توسط امیرحسین |
|
|
طلائیه,یه کوچه ی آشتی کنون بین دلها,بین جوونها با خداست...برای هرکی رفته همینجور بوده...
(حاج حسین یکتا)
کربلا برای ما, نه دلیلی بر وجود خدا, که حجتی بر دیدنی بودن اوست... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:1 توسط امیرحسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
آنان که رفتند کاری حسینی کردند ،آنان که ماندند باید زینبی باشند وگر نه یزیدی اند.
"دکتر علی شریعتی" بیا زینبی باشیم... بیا ماهم از آب چیزی بفهمیم.. بیا ما هم روزمان را با سمفونی غمگین سیلی,عطش,دست های بریده,اسارت,....شروع کنیم... بیا برای اقدامی مردانه آماده شویم...آقا به یار استوار نیاز داره...بیا باهم آماده شیم... به یاد بزرگمردان کوچکی که پشت پیراهنشان مینوشتند: (میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم) .... |
|
RSS
|